دلنگار » خاطرات » انتخابت-3

 
 
 

انتخابت-3

نویسنده: admin | تاریخ: 17 آبان 1390 | بازدیدها: 53

0
در بحبوحه ی رای زنی های انتخاباتی و حضور در انتخابات مجلس، احساس کردم با برخی از بزرگان سیاسی حوزه‌ی انتخابیه صحبت کنم و نظرات آنها را مورد مطالعه و بررسی قرار بدهم . البته از هردو جناح.
طبیعی بود که اگر موافقت هردو طرف رانسبت به خودم جلب می‌کردم، با براوردهایی که کرده بودم در حوزه‌ی انتخابی خودم می‌توانستم رای لازم را به دست آورم. به یکی از این بزرگان که خودش هم هر از گاهی در معرض کاندیداتوری قرار می‌گرفت- و من فکر می کردم که نه حال و نه شکل و نه سنش دیگر اجازه‌ی این کار را به او نمی دهد- مراجعه کردم. قصد مشورت با او را داشتم، می‌خواستم مطمئن شوم که در انتخابات شرکت نمی‌کند. چراکه اگر او می‌آمد قاعدتاً من نمی آمدم . موضوع را طرح کردم . خیلی تشویقم کرد و گفت: کار خوبی است چه کسی بهتر از شما، اما باید تمام قامت بیایی، مسوولیت خطیر و سنگینی است. پرسیدم شما می‌آیید یا نه؟ گفت: نه من خودم نمی آیم. پرسیدم چرا؟ اشاره‌ای به عکسش کرد و گفت: این عکسم رو ببین من خودم که نگاه می‌کنم احساس خستگی و بی انگیزگی و نامقبولیتی می‌کنم، چه برسه به مردم. گفتم: اگه این طور باشه من می تونم رو آراء سنتی شما حساب کنم ؟ (اگه ایشون حمایت می‌کردن می‌تونستم رو چیزی حدود 50000 هزار رای سنتی فکر کنم ) گفت: حتماً، من هم شما را قبول دارم و هم حمایت می‌کنم.
رفتم سراغ جناح دیگه، گفتم که قصد دارم کاندیدا بشم و نظرشون را پرسیدم . و پاسخ دانند: کی از شما بهتر‌؟ما، شما را دوست داریم و حمایت تان می‌کنیم. گفتم: یعنی می‌تونم رو آراء سنتی شما حساب کنم و تصورم این بود که چیزی حدود 40000 هزار رای درآن زمان داشتند. گفت: بله حتما، شما که غریبه نیستید. ما صلاحیت های شما را تایید می کنیم. خوشحال شدم و خواستم بلند شوم گفت: ولی یک نکته، اگه می‌خواهی موفق بشی- ما حاضریم حتا کمک تبلیغاتی هم بکنیم_ اما بعد از آن بدون تعارف مثل بچه‌ی آدم هر چی گفتیم باید تبعیت کنی.
آدم بدی نبود اما حرفش بد بود. معلوم شد باید جواب معادله را بدهم . خداحافظی کردیم و آمدیم .پس از ثبت نام متوجه شدم آقای اول (جناح قبلی ) ثبت نام کرده.! زنگ زدم و گفتم شما که می‌گفتی کاندیدا نمی‌شی حالا ........!!!! گفت: تکلیف شرعی. و حجت را بر من تمام کرد. پرسیدم تکلیف شرعی موجب شد تا از عکستون خوشتون بیاد ؟! و فهمیدم، معرکه‌ی انتخاباتی چیز هایی دارد که آدمی را کار کشته می‌کند.

موضوعات: خاطرات

بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *